فاطمه احمدی بنی
ساعت 2:30 بعد ازظهر بود که از پلههای شهرداری مرکزی پایین آمدم. گرما و خستگی حسابی کلافهام کرده بود. به طرف ایستگاه اتوبوس رفتم و سوار اتوبوسهای باغ غدیر شدم. اولین نفری بودم که سوار میشدم. روی اولین صندلی نشستم و مشغول خواندن کتاب شدم تا شاید از این کلافگی رها شوم. یکی یکی مسافران سوار میشدند. بیشتر آنها وقتی پایشان را روی اوّلین پله میگذاشتند، میپرسیدند: اتوبوس باغ غدیر؟! و من با اشاره سر به آنها می گفتم: بله و آنها سوار میشدند.
بعد از گذشت مدتی خانم تقریبا پنجاه یا شصت سالهای آمد. او که درد پاهایش اجازه نمیداد حتی پایش را روی اولین پله اتوبوس هم بگذارد، از همان پایین پرسید مادرجان میخواهم بروم بیمارستان صدوقی همین جا باید سوار شوم.گفتم بله، پایش را به سختی روی اولین پله گذاشت و دستش را دراز کرد تا کمکش کنم. دستش را گرفتم و کمکش کردم تا بالا آمد کنارم نشست. گفتم: باید ایستگاه نورباران پیاده شوی، از آنجا تا بیمارستان راهی نیست. گفت نوشته ایستگاه نورباران؟ گفتم نه. در حالیکه آهی کشید گفت، پس مادرجان هر جا که باید پیاده شوم به من بگو. گفتم چشم و مشغول خواندن کتابم شدم.
با رسیدن به هر ایستگاهی میپرسید اینجا باید پیاده شوم، درحالیکه کلافه شده بودم گفتم نه مادرجان ، هر جا بود خودم میگویم و دوباره مشغول خواندن کتاب میشدم. درست یکایستگاه قبل از نورباران تلفنم زنگ خورد. دخترم بود. گریه کنان حرف می زد. مشغول حرف زدن با دخترم و آرام کردن او شدم. ناگهان دوباره گفت مادرجان هنوز نرسیدیم. از کنارپرده نگاهی به خیابان انداختم و گفتم چرا خانم، شرمنده باید ایستگاه قبلی پیاده میشدی، در حالیکه خیلی ناراحت شد به سختی از جایش بلند شد و پیاده شد.
انگار تمام دنیا از فکر اینکه آن زن مجبور بود یک ایستگاه پیاده برگردد،روی سرم خراب شد. عذاب وجدان گرفتم.آن روز نه تنها ناهار نخوردم حتی تا شب هم سردرد داشتم .
به راستی چرا ایستگاههای اتوبوس تابلوی نام ندارند؟ این ضعفی بزرگ برای شرکت اتوبوسرانی کلان شهری چون اصفهان است. اصفهان شهر دیروز و امروز نیست. اصفهان شهری است که قدمت تاریخی آن مربوط به سالیان سال است. مردمان آن سالهاست که با فرهنگ وتمدن آشنا هستند. اصفهان شهری توریستی است و باید به این نکته بسیارتوجه شود. باید نام هر ایستگاه روی تابلو نوشته شود؛ حتی به دو زبان فارسی و انگلیسی و باید برای رفاه سالمندان به صورت صوتی و گویا نام ایستگاهها گفته شود. حتی در کلان شهر اصفهان که یک شهر توریستی است، گفتن نام ایستگاه به زبان انگلیسی ضروری به نظر میرسد. برای من شهروند خجالت آور است وقتی که یک مسافر غریب از من میپرسد کدام ایستگاه پیاده شوم و من حرفی برای گفتن ندارم، چون هم ایستگاهها تابلوی نام ندارند و هم او غریب است و با خیابانهای این شهر آشنا نیست.
البته بی انصافی است اگر از پیشرفت سالهای اخیر این شرکت حرفی نزنیم و از رانندههای زحمتکشش تشکر نکنیم، ولی وجود لکههای سیاه روی یک کاغذ سفید حتی اگر خیلی کوچک هم باشد، به چشم میآید. ضعفهای اتوبوسرانی درست مثل لکه های سیاه روی همان کاغذ سفید است. پس به امید حل این مشکلات و داشتن سیستم حمل ونقل عمومی سفید در این شهر.
برچسب:
نویسنده: باران عباسی